تابآوری سازمانی شرطی برای بقای در شرایط امروز اقتصاد است. تابآوری فراتر از استراتژیهای مالی یا تکنولوژیهای پیشرفته، به موضوع ساختار در سازمانها نیز وابسته است.
یکی از ارکان اصلی تابآوری در زمان بحران، «ساختار سازمانی» است. ساختار، همان ستون فقرات شرکت شماست. این ساختار تعیین میکند سازمان شما در تلاطمهای بازار چقدر انعطافپذیر و پاسخگو باقی میماند.
با این وجود، بسیاری از شرکتها با وجود داشتن فرآیندهای منظم، آمادگی کافی برای مدیریت بحران ندارند. ساختار این شرکتها در شرایط ویژه کارایی خود را از دست میدهد. این سازمانها به محض مواجهه با تلاطمهای محیطی، دچار فلج ساختار سازمانی میشوند. این عارضه، پویایی شرکت را نابود میکند. در ادامه، ۵ عامل کلیدی که منجر به این پدیده میشود را با جزئیات بررسی میکنیم.
۱. قفلشدگی زنجیره فرماندهی و تأثیر آن بر فلج ساختار سازمانی
ساختارهای سلسلهمراتبی سنتی، لایههای مدیریتی زیادی دارند. در شرایط عادی، این ساختارها نظم را برقرار میکنند. اما در زمان بحران، همین لایهها به گلوگاه تبدیل میشوند. هر تصمیم برای اجرا نیاز به تأییدیههای پیاپی از سطوح بالایی دارد. مدیران ارشد در حجم بالایی از گزارشها غرق میشوند. این تأخیرها، سرعت پاسخگویی سازمان را به شدت کاهش میدهد. در زمان بحران، هر ثانیه حیاتی است. ساختارهای قفلشده، سازمان را به یک ناظر منفعل تبدیل میکنند که توانِ واکنش سریع ندارد.
وقتی لایههای مدیریتی زیاد باشند، اطلاعات در مسیر صعود و نزول در سازمان تغییر شکل میدهند یا کُند میشوند. فلج ساختار سازمانی در این حالت به اوج خود میرسد، زیرا مدیران صف که به میدان نزدیکترند، قدرت تصمیمگیری ندارند و باید منتظر دستورات از بالا بمانند. این تأخیر زمانی، فرصتهای طلایی را برای مهار بحران از بین میبرد.
۲. انزوای اطلاعاتی (سیلوها) و تشدید فلج ساختار سازمانی
بسیاری از شرکتها، واحدها را به صورت جزیرهای طراحی میکنند. در حالت عادی، این کار باعث افزایش تخصص میشود. اما در زمان بحران، این دپارتمانها مانند سیلوهای جدا از هم عمل میکنند. اطلاعات حیاتی در یک واحد گیر میافتد و به سایر بخشها نمیرسد. مدیران ارشد، تصویر کاملی از ابعاد بحران ندارند. این عدم اشتراکگذاری دادهها، سازمان را دچار «بحران دید» میکند. وقتی واحدهای عملیاتی، مالی و فروش نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند، هماهنگی سازمانی به کلی از بین میرود.
در حقیقت، فلج ساختار سازمانی ناشی از سایلوها باعث میشود هر واحد فقط به فکر بقای خود باشد. آنها از نیازهای واحدهای دیگر بیخبر میمانند. این ناآگاهی باعث تصمیمات متناقض میشود. برای خروج از این وضعیت، سازمانها باید شبکههای ارتباطی افقی ایجاد کنند تا اطلاعات در سریعترین زمان ممکن در کل پیکره سازمان جریان یابد.
۳. تعارض مقررات با سرعت
سازمانهای بزرگ معمولاً رویههای استاندارد (SOPs) سختگیرانهای دارند. این قوانین در زمان آرامش، کیفیت خدمات را تضمین میکنند. اما در زمان بحران، قوانینِ عادی دیگر کاربرد ندارند. بسیاری از کارکنان به دلیلِ ترس از تخطی از دستورالعملها، دست به هیچ اقدام فوری نمیزنند. آنها «قانونگراییِ منفعل» را به «نوآوری در بحران» ترجیح میدهند. این ترس از شکست، سازمان را در قفسی از مقررات دستوپاجیر حبس میکند.
این نوع از فلج ساختار سازمانی باعث میشود کارکنان خلاقیت خود را سرکوب کنند. آنها میترسند که به دلیل انجام یک اقدامِ غیرمعمول برای نجات سازمان، مورد مواخذه قرار بگیرند. رهبران باید در زمان بحران به کارکنان اجازه دهند که از چارچوبهای سخت عبور کنند و برای عبور از طوفان، رویههای جدیدی را در لحظه ابداع نمایند.
۴. خلاء مسئولیتپذیری
شرح وظایف ایستا در شرایط عادی راهنمای عمل است. اما بحران، وظایف ایستا را بیمعنا میکند. بسیاری از سازمانها «نقشهای شناور» یا جایگزین ندارند. وقتی بحران رخ میدهد، افراد نمیدانند چه کسی مسئولِ تصمیمگیری است. این ابهام باعث سردرگمی میشود. کارکنان به جای حلِ مسئله، منتظر دستوراتِ مبهم باقی میمانند. در نتیجه، مسئولیتها نادیده گرفته میشوند و سازمان در بزنگاههای حساس دچار فلج ساختار سازمانی میشود.
بدون تعریف دقیق نقشهای بحرانمحور، سازمان به میدانِ «رفع مسئولیت» تبدیل میشود. همه منتظرند تا دیگری دست به کار شود. این بلاتکلیفی، انرژی سازمان را هدر میدهد. در یک ساختار تابآور، وظایف باید به گونهای طراحی شوند که در صورت بروز شرایط ویژه، افراد بتوانند به سرعت نقشهای جدیدی بپذیرند و مسئولیتهای مشترک را به عهده بگیرند.
۵. تمرکزگرایی مفرط؛ دشمن تابآوری و علت فلج ساختار سازمانی
برخی ساختارها، تمام اختیارات تصمیمگیری را در رأس سازمان جمع میکنند. این تمرکزگرایی در بحران، فاجعهبار است. مدیران ارشد دچار اضافه بارِ شناختی میشوند. آنها باید همزمان هزاران تصمیم کوچک و بزرگ بگیرند. این روش، توانِ پاسخگویی سازمان به تغییرات سریع بازار را از بین میبرد. سازمانِ تمرکزگرا، مانند کشتی بزرگی است که در طوفان به کندی دور میزند. این کندی، ریسکِ غرق شدن سازمان را در شرایط بحرانی افزایش میدهد.
در واقع، فلج ساختار سازمانی در محیطهای تمرکزگرا، محصول مستقیم ناتوانی رأس سازمان در پردازشِ سریعِ دادههاست. مدیران ارشد نمیتوانند در لحظه همه جای سازمان حضور داشته باشند. تمرکززداییِ هوشمندانه، تنها راه نجات است. رهبران باید قدرت را به لایههای عملیاتی واگذار کنند تا آنها بتوانند با دانش میدانی خود، تصمیمات سریع و دقیق بگیرند.
مسیر گذار؛ چگونه از فلج ساختاری عبور کنیم؟
ساختار سازمانی نباید سد راه چابکی شما باشد. شما باید از مدلهای سنتی فاصله بگیرید. راهکار نهایی، گذار به «ساختارهای دوگانه» است. این ساختارها، همزمان پایداری در روتینها و انعطافپذیری در بحران را تضمین میکنند. سازمانهای تابآور، سیستمهای گزارشدهیِ یکپارچه دارند و اختیارات را به لایههای عملیاتی تفویض میکنند. آنها از شکستهای قبلی درس میگیرند و ساختار خود را بهروزرسانی میکنند.
این سازمانها میدانند که فلج ساختار سازمانی یک تهدید همیشگی است. بنابراین، آنها دائماً ساختار خود را تست میکنند. آنها در جلسات استراتژیک، سناریوهای بحرانی را تمرین میکنند تا نقاط ضعف ساختاری را بیابند.
آیا ساختار سازمان شما برای طوفان بعدی آماده است؟ یا منتظر هستید تا بحران، ضعفهای ساختاری شما را نمایان کند؟ همین امروز برای اصلاح فرآیندهای منعطف اقدام کنید. این کار، آینده کسبوکار شما را تضمین میکند و سازمان شما را از فروپاشی ناشی از ناکارآمدی ساختاری نجات میدهد. به یاد داشته باشید که ساختارِ پویا، قلبِ تپنده تابآوری است.
